رزا مقدم
هشتم مارس امسال چهره جهانی رزا لوکزامبورگ صد و چهل ساله شد. چهره ی زنی که رهایی بشریت را در تحول مناسبات نابرابر سرمایه داری مردسالار می جست و سعادت مردان استثمار شده و زنان قربانی را در دورنمایی مشترک می دید.
رزا لوکزامبورگ هیچگاه مبارزه برای برابری زنان با مردان را از مبارزه برای برابری همه افراد در جامعه تفکیک نکرد و افق خوشبختی زنان را در مرزهای جنسیت شان محدود نساخت. اتفاقا او درمقابل باورهایی قیام کرد که منافع طبقات مختلف و مردان و زنان را درتضاد با یکدیگر تعریف می کند. باورهایی که دیواری نفوذ ناپذیر در میان اقشار مختلف می کشد و آنان را قربانی ذهنیتی می کند که از عینک نافعان شرایط موجود می بیند و شکل می گیرد. ارزشهایی که نظام مسلط می کوشد تا آنها را ذاتی و طبیعی جلوه دهد. ارزشهایی چون زنانگی ظریف و آسیب پذیر و مردانگی قدرتمند، ثروت افتخار آفرین و فقر شرم آور، محافظه کاری مصلحت آمیز و طغیان هزینه ساز، ناسیونالیسم غرورآفرین و جهان وطنی خائنانه و ... که شالوده آموزشهای عمومی را می سازند.
به هر روی رزا یکی از هزار هزار زن برجسته ای است که تاریخ بشریت به مبارزات بی دریغ وی در راه رسیدن به عدالت مفتخر است و آثارش ناقض پیش فرض های کلیشه ای درباره ناتوانی زنان در تحلیل ژرف و تیزبینانه مسیر تمدن انسانی است. هم او بود که در برابر نقدهای بی محابا و حملات بی امان مخالفان که مبارزاتش را ضد ارزشهای دینی و اخلاقی معرفی می کردند با زکاوت تمام اعلام کرد : «سوسيال دموكراسى به هيچ وجه عليه باورهاى مذهبى نمى جنگد، بلكه برعكس، خواستار آزادى كامل عقيده و حداكثر روادارى براى ايمان و انديشه است. هر كه از استثمار دفاع كند و به ادامه حيات رژيم كنونى يارى رساند چه در رداى كشيشى باشد و چه در يونيفورم پليس، دشمن خونخوار پرولتاريا است.»
همچنین رزا در نفی خشونت موضع صریحی داشت و خونریزی و قتل را حربه طبقه بورژوازی در رسیدن به قدرت می دانست در حالیکه به نظر او راه رسیدن به جامعه بی طبقه و برقراری برابری از کشتار نمی گذرد و در همین راستا وی همیشه سردمداران انقلاب روسیه را از تمرکزگرایی و دیکتاتوری حزبی برحذر می داشت.
نفی خشونت در همه ابعاد چه سرکوب مخالفان و چه در برابر زنان مهم تلقی می گشت و در واقع نفی ایجاد بستر رشد ظلم قشری بر قشر دیگر بود. دموکراسی نیز در نظر رزا اصلی اساسی و غیرقابل چشم پوشی است که با پیروزی مبارزات محقق نمی شود بلکه با سرنگونی حاکمیت طبقاتی آغاز می شود. با این وصف می توان تصور کرد که آرمان شهری که وی برای رسیدن به آن جانش را فدا کرد جامعه ای است که در آن هیچ انسانی به بردگی گرفته نمی شود و عرصه های خصوصی نیز چونان عرصه های عمومی از تسلط طبقه ای بر طبقه دیگر و جنسی بر جنس دیگر منزه است. چنین آرمان شهری همان هدفی است که بیش از پیش سرنوشت زنانی را نشانه می رود که علاوه بر استثمار در عرصه کار اجتماعی، در درون خانه نیز به کار خانگی بدون مزد مشغولند و با این حال اکثرا از تصمیم گیری در سطوح کلان جامعه و خانواده محرومند. حتی در جوامعی چند برای نازلترین مسائل زندگی زنان به عنوان جزیی از اموال مرد یا جامعه تصمیم گیری می شود و در مدرنترین کشورها تصویر زن چون کالایی پرفروش عرضه می گردد. شاید به همین دلیل است که شارل فوریه درجه برابری زن و مرد را معیاری واقعی برای سنجش برابری در جامعه می داند و از همین جا است که هم قطاران رزا سرمایه داری، امپریالیسم، نژادپرستی و سلطه مذکر را چون رشته هایی به هم تنیده می بینند که تغییر هرکدام مستلزم نقد همگی آنها است و سامان دهی دوباره مناسبات بنیانهای تمامی شان را در معرض خطر قرار می دهد.
به نظر می آید راهی که لوکزامبورگ در مبارزه با نابرابری برگزیده اگرچه سخت و دشوار ریشه های این مشکل را هدف گرفته است و راهیان این ورطه را در موضعی قرار می دهد که نه با تفکیک خود از دیگری که با نگاهی عام و همه جانبه برای تمامی انسانیت در صدد تغییر اوضاع برآیند.
به راستی نیز "زن" در جامعه ای با مناسبات تبعیض آمیز که در آن افراد پیشرفت خود را در بهره کشی از دیگران و در به انقیاد درآوردن جسم و ذهن آنها می بینند می تواند به رهایی دست یابد؟ آیا حوزه خصوصی نهاد خانواده آیینه همین اندیشه ها و رفتارهای تبعیض آمیز اجتماعی نیست؟ و قوانین نابرابر مصوب در مجالس ملی مشروعیت خود را از همین ارزشهای سودانگارانه بازاری نمی گیرد؟ در هر حال آنچه مسلم است با وجود جانبازی صدها و هزاران مبارز راه آزادی و علی رغم دستاوردهای بزرگ، هنوز تا رسیدن به وضعیت مطلوب تقلای بسیاری نیاز است. پس فرخنده باد صد و چهلمین سالروز میلاد رزا لوکزامبورگ زن مبارز و مبارکباد روز جهانی زن که سالروز مبارزات زنان جهان برای برابری و آزادی است.